تبلیغات
به وبلاگ دبیرستان دوره اول شهید آیت الله صدر خوی خوش آمدید - تأثیر دین مداری بر روابط خانوادگی به اهتمام : عادل سامعی
سه شنبه 16 اسفند 1390

تأثیر دین مداری بر روابط خانوادگی به اهتمام : عادل سامعی

   نوشته شده توسط:    

مقدمه

با توجه به تجدید حیات نوین دین در عصر حاضر، می باید نقش آن، درپدیده مای مرتبط با آن، ازجمله تأثیرآن بر روابط انسانی، مورد بررسی قرار گیرد. خانواده در مرکز واحدهای اجتماعی، تأثیرات گوناگون از دین می پذیرد و به نوبه ی خود، بر میزان و کیفیت تحقق دین درجامعه تأثیرمی گذارد. دین با تشویق تشکیل خانواده وحفظ شعائر مربوط به آن ، از جمله با تأکید برگسترش شبکه ی روابط اجتماعی، چه در قالب صله ی رحم و چه در قالب مودت و اخوت دینی،موجب گسترش دامنه ی ارتباطات خانواده با جامعه می شود. از سوی دیگر، شکل گیری خانواده ی سالم و حفاظت عملی از شعایر و هنجارهای دینی، موجب حراست از دین ‏شده، آن را درعمل، زنده نگه می دارد.

ما در نوشتار حاضر، به بررسی رابطه ی دین مداری و شبکه ی ارتباطی در خانواده می پردازیم.

 

اصول حاکم بر روابط درون خانوادگی در نظام های دین مدار و غیردین مدار

تعرپف انسان در نظام های دین مدار و غیر دین مدار، بر نحوه ارتباط او در شبکه ی روابط خانوادگی، تأثیرگذاراست. مهم ترین زمینه های قابل مقایسه به این شرح است:

1- ‏جایگاه اعضای خانواده

در نظام های غیر دینی، که مترقی ترین آن ها نظام های مبتنی بردیدگاه انسان گرایانه است ، روابط اعضای خانواده، گذشته از جایگاه زیستی و سنی، رابطه ای موازی و هم تراز است. در این دیدگاه ها، اغلب، همه ی اعضای خانواده، اعم از زن ، مرد و فرزند ، دارای جایگاهی مساوی اند و تمایزها تنها بر محور تو انمندی و قدرت، که آن هم مسئولیت بیشتر را به دنبال دارد، صورت می گیرد. به عبارت دیگر، بزرگی و داشتن نقش والدینی، تنها بار مسئولیت افراد را افزایش می دهد، نه این که یک امتیاز برای او به شمار آید. با این دیدگاه، اغلب والدین، بدهکار فرزندان خویش اند و برای این بدهکاری، جز بهره مندی ازلذت وجود فرزند، بهای دیگری را نباید طلب کنند.

دردیدگاه دینی، اولأ افراد به لحاظ تو انمندی، مسئول شناخته می شوند ، ثانیاً براساس مسئولیت خویش، دارای مقام یا جایگاه می شوند و ثالثأ براساس جایگاه و مسئولیت خویش از امتیاز همیشگی برخوردار می گردند. این، نوعی تعیین جایگاه عقلانی و انسانی است که به دورازنگرانی ها ودل مشغولی های اقتصادی و فمینیستی، دردیدگا ه دینی مورد توجه قرار گرفته است.

‏براساس دیدگاه دینی، پدرومادر بنا برتوانمندی های خود، مسئولیت های خاص بر عهده می گیرند. پدر با توجه به توان بدنی، اجتماعی و نیز آزاد بودن از مسئولیت هایی چون: بارداری و فرزند پروری ، مسئولیت تأمین اقتصادی واجتماعی خانواده را بر عهده دارد. مادر نیز دارای جایگاهی فطری و طبیعی در خانواده است. مادران، علی القاعده، محورعاطفی و حمایتی خانواده به شمارمی آیند و فرزندان وحتی پدر، بر گرد وجود مادر جمع می شوند. مادران مراجع طبیعی اعضای خانواده به شمار می آیند و علاوه بر پدر، فرزندان نیز به شکل طبیعی با مادر، رازگویی می کنند، مشکلا تشان را با او در میان می گذارند و به لحاظ عاطفی به او تکیه می کنند. حمل چنین بار ارزشمند وگران سنگی، موجب می شود بارهای اقتصادی و مدیریت اجتماعی ازگردن آنان ساقط شود. هر چند که در فقدان هر یک از والدین، یا عدم تو انایی هر یک، تحمل مسئولیت او بر دوش والد دیگر قرار می گیرد. در شرایط طبیعی، تقسیم کار اداره ی خانواده، به شرحی خواهد بود که گذشت. دیدگاه های فمینیستی، که در آن زن را در موضع مردانه می نشانند و اورا از مسئولیت های اصیل و طبیعی اش باز می دارند، برهنجار های خانوادگی، بیش از پیش دامن می زنند.

‏والدین با مسئولیت هایی که بردوش دارند، از حقی دائمی و ابدی برخوردار خواهند شد. فرزندان، نه تنها در هنگام سلامت و شادابی والدین که عهده دار مسئولیت های خویش اند، بلکه به هنگام پیری وازکار افتادگی و حتی پس از مرگ نیز، موظف به رعایت حقوق آنان اند. فرزندان خانواده، مدیون و وام دار ابدی والدین خویش اند، و هر هنگام، به مقتضای زمان و موقعیت، باید به نحوی خاص، وظیفه ی پاسداری از حق والدین خویش را برعهده بگیرند. هرگاه که والدین به طرف پیری وفرتوتی کشیده می شوند، وظیفه ی پاسداری از حقوق آنان، دشوار ترو ضروری تر می شود. این جاست که قرآن هشدار عاق والدین شدن را به آنان می دهد، آن چاکه می فرماید: «اگر درکنار تو، یکی ازوالدینت یا هر دوی آنان به پیری برسند، مبادا به آنان اف بگویی.»

اف، به تعبیر امام صادق(ع)، کم ترین درجه ی آزار والدین یا عقوق است که خداوند انسان را از ارتکاب آن بر حذر داشته است. اگرکم تر از آن نیز وجود داشت، خداوند تبارک و تعالی، انسان را ازآن منع می فرمود. عاق والدین، برخلاف برداشت غلط مردم، عملی نیست که والدین ازطریق نفی یا طرد فرزند خویش، انجام میدهند، بلکه عاق، عمل فرزند است. عاق به معنی آزار دهنده است که هرفرزندی درصورت آزاردادن والدین خویش، عاق والدین می شود، خواه پدر ومادربه وضوح نارضایتی خویش را ازعمل فرزند ابراز کنند، خواه، نه. چنان که دراین آیه ی مبارکه قید شده است: تکلیف رعایت حقوق والدین، از جمله اجتناب از آزار لفظی آنان، به هنگام پیری وازکارافتادگی، بیش ترموردتوجه است تا هنگام تو انمندی وقدرتمندی آنان. چنین تکلیفی، حتی پس ازمرگ نیز، برعهده فرزندان است.

چنین وظایف وتکالیفی، هرگز نمی تواند برای دیدگاه های او مانیستی و سکولار، معنی ومفهومی داشته باشد، یا لااقل باید  گفت که دیدگاه های اخیر برای انجام این تکالیف،زیربنای نظری مشخصی ندارند، در حالی که دیدگاه دین مدار، برای آنها تکلیفی الهی قائل است.

2-  قوانین حاکم بر خانواده

قوانین حاکم بر خانواده نیز متأثر از تعریف انسان در منظر دینی است. تعریف انسان با محوریت خودش، با تعریف اوبا محوریت خدا، قانونمندی های متفاوتی را بر خانواده حاکم می سازد. مهم ترین تفاوت در این زمینه، به مرجع دا‏وری قانونی باز می گردد، چه به لحاظ وضع قوانین، چه به لحاظ اجرای قوانین. درموضع اول ، این خداوند است که در جهت سعادت ابدی انسان، برای اوقانون وضع ص کند، درحالی که بامحوریت انسان برای خویشتن، اومصالح محسوس وقابل درک خود را پایه ی قانون گذاری قرار می هد. این موضع، به طور قطع ازآن چه خداوند ازآن آگاه است، محدودتر و خودبینانه تراست.

درموضع دوم، یعنی اجرای قوانین نیز، اصل حاکم، تشخیص خویش بر هر ملاک دیگری خواهد بود. انسان ‏ فردیت مدار، به جز تشخیص خویش، چه هلاک دیگری را       می تواند به کار بگیرد؟ حداکثر این که به یک نقل قول یا دیدگاه یک فیلسوف، هنرمند یا یک فرد عادی استناد کند و عملی را مجاز یا غیر مجاز بشمارد، که اغلب این استنادها جنبه ی گزینشی دارند وبراساس تمایلات خود شخص ، انتخاب می شوند.

3-  ‏ملاک های تغییر و پویایی

در مورد نحوه پویایی خانواده در دو نظام دین مدار و انسان مدار، مهم ترین محور، تعریف پویایی با نگرشی دنیا اندیش یا آخرت اندیش است. در نگرشی انسان گرایانه، پویایی در چارچوپ همین جهان تعریف می شود. پویایی در تحلیل نهایی، یعنی راکد نبودن در این چارچوپ و ساکن نبودن در قالب ها و ضوابط دنیایی است. در مقابل این پویایی، از راکد بودن ودربند بودن آن جهانی، اساساً سختی به میان نمی آید. سلاسل واغلال آن جهان، چنان مورد غفلت قرار می گیردکه گویی از بنیاد وجود ندارند، چه رسد به تحلیل آن ها به عنوان رکود و سکون ذاتی و ابدی.

‏انسان با نگرش انسان مدارانه ی سکولا ریزم، در این جهان، موجودی سرمست معرفی می شود که آزاد است هر چه می خواهد انجام دهد. این انسان از قرارگرفتن در قالب ها و هنجارها به هر نحوی منع می شود. تصویر انسان در این چارچوپ ، یک تصویر فاقد چارچوپ است.

دامنه ی پویایی و آزادی حاصل از چنین نگرشی به خانواده نیزکشیده می شود. چرا انسان وقتی به شکل گذرا یا دائمی، تمایلی برای زندگی با کسی ندارد، خود را پایبند کس یا کسانی کند؟ این سؤالی است که درانسان مداری دنیا اندیش، دارای پاسخی روشن است، و آن این است که در حد نظری، به هیچ دلیل ، مگرآن که انسان به دلایل غیر نظری، به این سؤال پاسخ دهد. از این روست که در جوا مع فردمدار، هم تشکیل خانواده و هم انحلال آن، به شدت از آزادی فردی تأثیر می پذیرد و تشکیل آن را با دشواری، و انحلال آن را با سادگی مواجه می سازد، و این ، یکی از مصادیق پویا یی فرد است.

پویایی دنیا اندیش در تعارض با پویایی آخرت اندیش قرار دارد، ولی پویایی آخرث اندیشی محدود کننده ی پویایی دنیایی نیست، هر چند که آن را با مصلحت ابدی انسان ، عجین می سازد. برای مثال، جدایی در بینش اسلامی ، امری مجاز ولی ناپسند به شمار می آید. جواز جدایی، آزادی انتخاب رابه انسان می دهد. ولی کراهت آن، انسان را ازتصمیم گیری های عجولانه و هوایی باز می دارد. جواز جدایی، تأمین کننده ی پویایی دنیای است و کراهت آن تشویق به صبری است که اجری اخروی  برای انسان  به ارمغان می آورد.

رابطه دین مداری درونی وشبکه ی روابط حاتوادگی

دین مداری، در صورتی که برپایه ی ایمان درونی استوار باشد، شبکه ی روابط انسانی، ازجمله روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار میدهد. در اصل، ایمان، انسان را از خود محوری خارج کرده، خدا محور می کند. ایمان، رفتار انسانی را از ملاحظات مربوط به منافع خویش وضرورت های اجتماعی، خارج کرده، بر محور رضایت الهی و آخرت اندیشی استوار می سازد. کسی که بتواند از خود و جامعه ی خویش سفر کرده، آهنگ مقصدی دورنگرانه کند، قطعاً در عمل، به گونه ای دیگر رفتار خواهد کرد. ویژگی های روابط خانوادگی برای انسان دین مدار، درمتون اسلامی، چنین توصیف شده است:

1- ‏گستردگی روابط

اولین شاخص روابط خانوادگی دین مدار، گستردگی آن است. توصیه های اکید دین برصله ی ارحام، یعنی برقراری پیوند با خویشاوندان، برهمین گستردگی تکیه دارد. چنین توصیه هایی در بطن خود، ظرافت هایی را نهفته دارد. وقتی دین به چیزی توصیه می کند، تأکید اصلی اش بر انجام کاری است که ممکن است طبع انسانی از آن گریزان باشد.

در این ارتباط، برقراری رابطه وانجام دید وبازدید با افرادی که انسان علاقه مند به دیدار آنان است، زیاد مورد تأکید نیست، زیرا چنین روابطی را، انسان بدون توصیه نیزانجام می دهد، بلکه در این جا تأکید بر روابطی است که انسان به نوعی از آن دوری می کند و به بهانه های مختلف، درصدد اجتناب از آن است. دل گیری ها، عدم تطابق سلیقه ها با یک دیگر، داشتن نگرش های متفاوت، تفاوت سطح اقتصادی و اجتماعی و امثال این ها، ممکن است انسان را از برقراری رابطه با خویشانش بازدارد. تأکید دین برغلبه برهمین موانع است. انسان دین مدار موظف به غلبه بر این موانع است. اگر چنین غلبه ای تحقق پیدا کند، شبکه ی روابط انسان دین مدار، گسترده ترازشبکه ی روابط انسان غیردین مدار خواهد شد.

‏کسی ممکن است به دلیل داشتن ویژگی های شخصیتی خاص، در ورای این توصیه ها، شبکه ی روابط خویش را در گستره ای وسیع تر، در میان دوستان و آشنایان، توسعه بخشد، و از این طریق ، شبکه ای گسترده تر را تدارک ببیند. در چنین موردی نیز باید توجه داشته باشپم که دو فرد با این ویژگی های مشابه، آن که دین مدار است، به دلیل غلبه بر امیال مخالف خویش، شبکه ای گسترده تر را ایجاد خواهدکرد.

گستردگی روابط انسان دین مدار، تنها بررابطه با انسان های موجود و زنده متمرکز نیست، بلکه رابطه ی او در گستره زمانی گذشته و آینده نیز امتدادی نامحدود می یابد. او با گذشتگان خویش، تنها با رابطه ای تاریخی ونسبی متصل نیست. اوبه دلیل اعتقاد به بقای روح بعد ازمرگ، گذشتگان خویش را در نشئه ای دیگر، باقی و با دوام می بیند. از این رو برای آنان از طریق خیرات و مبرات، هدیه می فرستد، از انجام کاری که نفرینی برای آنان به دنبال داشته باشد، می پرهیزد، برای آنان دعا و ثنا می فرستد واز خداوند طلب مغفرت می کند. این یک گستره ی تاریخی و حتی فراتراز تاریخ، به معنای وقایع ثبت شده بشری است.

این گستردگی به سوی آینده نیزامتدادمی یابد. انسان دین مدار درصدد تربیت فرزندانی است که سلسله ی  خیر و نیکی وانسانیت را تا ابد استمرار بخشند. اوازاین که در آینده، درنسل او، انسانی حیوان صفت به ظهور برسد ، نگران است.

2 ‏-  عمق روابط

روابط انسان دین مدار، عمیق تر ازروابط انسان غیر دین مدار است. انسان دین مدار در روابطش با دیگران، به برقراری روابط سطحی وفریب دهنده نمی اندیشد. اورابطه اش را با محوریت خداوند شکل می دهد. اوبا دیگران به گونه ای رفتارمی کندکه با نظارت الهی همراه است. خداوند نیز برسر و سریر انسانی، واقف است. او نمی تواند این وقوف را بداند و نقشی ظاهری ایفا کند. از این جهت، رفتار ظاهری فرد مؤمن، نسبت به انسان های مداهنه گر، زبان باز و ریایی، اندکی خشک تر و با احتیاط تر است. او با توجه به این که می داند خداوند ناظر بر اعمال اوست، در انجام تعار فات اجتماعی، راه احتیاط را در پیش می گیرد. اوکم تر از الفاظ و جملات غلو آمیز، فریب کارانه، ریاکارانه و ظاهراً دل نشین، استفاده می کند. عدم استفاده از این الفاظ ناشی ازکم مهارتی او در به کارگیری آن ها نیست، بلکه ناشی ازناظردانستن خداوند برآن الفاظ است. او می داندکه روزی باید پاسخ گوی هریک ازاین کلمات باشد. از این رو در به کار بردن آن ها احتیاط می کند.

‏به رغم ظاهری نسبتاً خشک و خشن، رابطه ی انسان دین مدار با افراد دیگر، عمیق تر و خیرخواها نه تر است. انسان دین مدار، در حقیقت امر، خیر ا نسان ها را خواهان است. البته این یک محبت الهی است که در فرد مؤمن، تجلی پیدا می کند. در روایات آمده است که خداوند، بندگان خویش را از هرکس دیگری، حتی ازخود آنان، بیش ترد وست می دارد، و انسان نیز هر قدر به خدا نزدیک تر باشد، دیگران را عمیق تر و خیرخواها نه تر دوست می دارد.

چنین رویکردی به دیگران، روابط اورا با آنان انسانی تر نیز می کند. رابطه ی انسان دین مدار با دیگران، رابطه ای کاسب کارانه، از نوع دنیایی آن نیست. براساس این روابط، انسان اگر برای کسی کاری می کند، درصدد دریافت پاداش از خود او نیست، بلکه پادا شش را از خداوند می طلبد.

گفتن جملاتی از نوع: «ای کاش دستم می شکست و فلان کار را برای فلان کس انجام نمی دادم. »از انسان دین مدارکم تر شنیده می شود. انسان دین مدار نیکی های خویش نسبت به دیگران را کم تر به خاطر می آورد، او کم تر برسرکسی منت می گذارد،کم تر از دیگران توقع جبران و پاسخ گویی برای خودش را طالب است و اگر هم از آنان پاداشی بخواهد، به سود خود آنان است.

3 ‏- ماندگاری روابط

روابطی با توصیفات فوق، ماندگار تر و ناگستنی تر است. برای بررسی این موضوع، روابط درون خانوادگی را در دومقوله ی روابط نسبی وسببی، مورد بررسی قرار می دهیم.

رابط ی نسبی، پیوندی است بین انسان ها که براساس وراثت ژنتیک تعیین شده است. وجود  هرگونه رابطه ای که  بر مبنای اشتراکات خونی یا  به  عبارت دقیق تر، ژنتیک برقرار شده باشد، بیوندهای نسبی را به وجود می آورد. اولین سطح بیوندهای نسبی، شامل: پدر ومادر، اجداد، خو اهران و برادران است. دومین سطح، شامل: عمو، عمه، خاله و دایی است، سطوح بعدی به نسبت دوری از مبداء والدینی، تعیین می شوند.

نکته ی قابل توجه در فرهنگ اسلامی این است که شیردهی یا رضاع که موجب تشکیل بافت بدنی شود، در حکم وراثت ژنتیک است. مادررضاعی و وابستگا ن درجه ی یک او در حکم وابستگان نسبی انسان اند.

در موضع دینی، این پیوندها نه تنها گستنی نیستند، که در سطوحی، به ویژه در سطح والدینی، هیچ عاملی وجود ندارد که ساقط کننده ی تکلیف در مقابل آنان باشد. فرزند به هیچ دلیلی نمی تواند به پدر و مادر خویش، از جمله به مادر رضاعی خویش، بدی روا دارد، بلکه بالاتر ازاین، هیچ فردی مجاز به ترک نیکی به آنان نیز نیست.

این قواعد در مورد وابستگان نسبی، در تأکیدات مربوط به صله ی ارحام به خوبی به چشم می خورد. صله ی ارحام، از جهات گوناگون، در دین موردتأکید قرار گرفته وقاطع رحم، قاطع رحمت الهی از خود به شمار آمده است.

رابطه ی سببی نیز دراثرپیوند زنا شویی ایجاد می شود. هرچند که پیوند زنا شویی دردین اسلام قابل گسستن است، لیکن پیوند والدینی حاصل از آن، هرگز قابل گسستن نیست. داماد، فرزند ابدی پدر و مادر عروس است و هم چنین عروس فرزند ابدی پدر ومادر داماد، هر چندکه پیوند زنا شویی بین عروس و داماد گسسته شود. ازسوی دیگر فرزندان زن ، فرزندان ابدی شوهر، و فرزندان شوهر، فرزندان ابدی زن به شمارمی آیند ، به شرطی که ازدواج کامل انجام گرفته باشد، حتی به شکل یک ازدواج موقت.

این گونه ماندگاری روابط، بدون لحاظ مرجعیت قانون گذاری دینی، به سادگی مورد توجه قانون گذاران نخواهد بود، چه رسد به تشخیص های فردی وروابط بین شخصی. روابط بین شخصی، اغلب به جهت تأثیرپذیری از تمایلات فردی، دچار انوع آسیب ها می شود، درحالی که دین، انسان را ازبرهم زدن روابط انسانی و به خصوص خانوادگی، به دلیل تمایلات فردی برحذر می دارد. چه بسیار انسان های مسلمانی که یا به دلیل عدم آشنایی با احکام دینی یا به دلیل تبعیت از امیال نفسانی، این قوانین و مقررات را نادیده گرفته، زیر پا می گذارند و روابط خانوادگی را دچار وقفه و آسیب می کنند، چه رسد آنهایی که دین مدار نبوده، یا تابع فرهنگ شهوانی خویش اند یا تابع نگرشی های سکولاریستی، چون اومانمسر و سایر نگرش های جهان شناختی اند. خلاصه آن که دین مداری با توجه به گستره ی پردامنه ی خویش، یعنی دنیا و آ خرت اندیشی، به روابط انسانی ، به طور عام، و به روابط خانوادگی، به طور خاص، عمق، گستردگی و ماندگاری بیشتری می بخشد. این نگرش، انسان را به تبعیت ازملاکی فراتر از امیال خویش دعوت می کند و قضاوت در مورد اعمال اورا به خداوند می سپارد.

 

*****************


Why is my Achilles tendon burning?
شنبه 7 مرداد 1396 10:21 ق.ظ
Hi there, constantly i used to check blog
posts here early in the dawn, as i enjoy to gain knowledge of more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر